سلام
ای فرزند آدم ...
دل تو حرم من است ،
چگونه در حرم من بیگانه را راه می دهی ؟
جان تو منزلگاه عشق من است .
چگونه در این منزلگاه ، محبت دیگران را پذیرایی می کنی ؟
وجود تو فرش قدم های یاد من است ،
چگونه یاد این غریبه ها قدم بر این فرش می نهد ؟
---------------------------
حدیث قدسی

یا یوسف زهرا
-----------------------------------------------------------------------------------
سال نو مبارک ...
سال گذشته که ظاهر نشد ، دعا کنین امسال بی او نباشیم ...
اللهم عجل لولیک الفرج
یالطیف
---------------------------------------------
پ.ن : راستی حدیث قدسی می دونی چیه حدیثی که خود خدا گفته ،
یعنی یه جورایی مثل قرآن ...
پ.ن: راستی قدر خودتونو بدونین ...

نوشته شده در جمعه 87/12/30ساعت 3:27 صبح توسط بامعرفت نظرات ( ) |

سلام
به مناسبت انقلاب فکر کنم ضرر نمیکنی اگر این چند خط رو بخونی .
فقط یه نکته : یا شروع نکن یا تا آخرش برو .

چند خاطره از مردی آسمونی
*  رفته بودم مدرسه رفاه   ،برای دیدن امام . خیلی دیر رسیدم و
گفتند امروز زمان ملاقات تمام شده .
در برگشت ، چند خیابان آنطرفتر موتورم بنزین تمام کرد .هیچ کس کمک نکرد .
 ناامید شدم . همین حین پژوی سفید رنگی وارد خیابان شد . نگه داشت .
دیدم روحانی سید و زیبایی است . خیلی خجالت زده شدم .
نگذاشت بنزین بکشم . خودش با شلنگ بنزین کشید .
بنزین که ریختم توی باکم پرسید این طرفا چیکار میکنی ؟
گفتم اومده بودم امام رو ببینم ولی نشد .
گفت ان شاءالله می بینی ، اگه دیدی سلام مرا برسان.
گفتم ببخشید شما ؟ گفت : بهشتی .

*  رفته بودم دیدن امام . یکی کنارش ایستاده بود ،
ناگهان با صدای بلند گفتم : این بهشتیه .
شخص کناری ام گفت : بهشتی کیه ، آیت الله بهشتی .
گفتم : بهر حال خیلی باحاله . چند روز پیشا بهم بنزین داد.
گفت : ایشون برای انقلاب خیلی زحمت کشیدند و از یارای نزدیک امام هستند .
اون روز فهمیدم آیت الله بهشتی به 4 زبان دنیا مسلطه .
و حتی چند سال تو کشورهای اروپا مبلغ بوده .

*  وارد کلاس درس شد ، روز اول سال تحصیلی . دبیر دبیرستان بود .
پس از تبریک سال جدید تحصیلی ، یکی پرسید ببخشید آقا شما معلم دینی هستید ؟
گفت : خیر . دیگری پرسید پس قطعا معلم عربی هستید ؟ پاسخ داد : خیر .
همه گفتند : آقای بهشتی پس چی ؟
گفت : بنده معلم زبان انگلیسی هستم .

*  داشتم قدم می زدم ، توی یکی از خیابان های هامبورگ .
یهو یه چیزی برام عجیب اومد . یک روحانی داشت با مردم صحبت میکرد، با زبان خودشان .
رفتم جلو ببینم چی کار میکنه .
داشت با پیرزن آلمانی احوالپرسی میکرد ...
- شوهرتون چطورن ؟
- راستی سگتون حالش بهتر شد ؟
تعجب کردم . او حتی احوال سگ همسایه را پرسید .
از مردم دیگر پرسیدم کیست ؟ گفتند رئیس مرکز اسلامی هامبورگ .
گفتم : اسمش چیه ؟ گفتند : بهشتی .

بعد از اینا با خودم گفتم بهشتی یکی از یارای امام بود . با این شخصیت و روح بزرگ .
پس خود امام چقدر بزرگ بوده !

خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد .
یالطیف...

 


نوشته شده در جمعه 87/11/18ساعت 7:15 صبح توسط بامعرفت نظرات ( ) |

<   <<   16   17   18   19   20   >>   >
Design By : Pars Skin